تبليغاتX
بحث دارن شانی
بحث در مورد شخصیت های دارن شانی
 بخندید

دعوا شروع میشود...

و بله.بالاخره دعوا شروع شد.طرفداران لارتن کرپسلی،طرفداران کوردا اسمالت بشتابید.بشتابید و از شخصیت خود دفاع کنید!

این نظر شماست!من فرنوش:،طرفدار کوردا ونیایش: طرفدارلارتنه.به ما بگویید که از کدام شخصیت بیشتر خوشتان میاد.البته من میدانم که کوردا برنده میشود...تعجب نکنید.اگر کرپسلی ای هستید اعلام کنید و ما را شکست بدهید.البته نمیتوانید...

این یک رول خنده داره.فعلا دعوا نداریم.ولی این رول را بخوانید روده بر میشوید

خب شروع!

فرنوش: :اخ!اخ نیایش!نمیدانی که چقد ناراحتم...

نیایش: :باز چی شده ؟حتما کوردا دوباره رفته ماموریت!

فرنوش: :نه نه نه!نمیدانی که ...

همان موقع الیس برجس پیدایش میشود.او تقنگش را سپر کرده و با حالت مانوری وارد خانه ی شلوغ و به هم ریخته میشود...

الیس:شما ها بیکارید؟دبی رو گرفتن.

فرنوش:برو مزاحم نشو!زندانی شدن دبی درباره کاری که کوردا برای اشباح انجام داد هیچه!

الیس در حالی که سیبی را کش رفته و مشغول جویدن است:اهان...همان خیانت کاره؟ شنیده بودم که به خاطر خیانتش دور کوهستان را کلاغ پر رفته...

و نتیجه این حرف الیس دمپایی نیکتا بود که از سوی فرنوش: به سویش پرت شد!نیایش: در حالی که الیس را از در بیرون کرده به سوی فرنوش: برمیگردد.

نیایش:فرنوش: جان من دیگه وسایل خانه را بیرون پرت نکن!طبقه پایین شده انباری...

همان موقع صدای صاحب خانه امد:ای بابا!چقد وسیله پرت میکنید این پایین؟ده جهنم و درک که ان کوردی ان کوردو خلاصه ان مرد کوره چه غلطی کرد...این جا را کردید دعوا خانه...

فرنوش: در حالی که مثل کتری سرخ شده ،به سوی در میرود و شترق ان را میبندد.

نیایش: با بدجنسی میگوید:میگن در زندگی مثل زود پز باش.هر وقت عصبانی شدی در کمال ارامش سوت بزن...

و فرنوش: سوت زد:اگر چه سوتش خیلی گوشخراش تر از صدای پارازیت رادیو بود:هم چین سوتی برات بزنم که یکی نه دو تا  نه سه تا....

بیست دقیقه بعد:

...چهار صد و پنجاه و شش سوت ازش بزنه بیرون.

نیایش:باشه.باشه.جون اورانوس ارام شو.... و فرنوش: مثل گربه ای خر خرمیکند و کنار شومینه نه ببخشید کولر میشینه!اورانوس رمزیه.)

نیایش:داشتی میگفتی ناراحتی .چیزی شده؟

فرنوش:اره.اره.داشتم میگفتم که اون الیس خر پیداش شد...

همان موقع در دوباره شترق باز میشود و مورگن جیمز به داخل اتاق شیرجه میزند.

مورگن:بله؟اهم اهم!راجب نامزد من چی گفتی؟الیس خر؟

نیایش: :مگر اینجا کاروان سرا ست؟برو ما واسه شبح زنا جا نداریم...

مورگنیایش:من غیرتی شدم به نامزد من گفت خر...

فرنوش::اره گفتم بازم میگم الیس خر گاو شیر راسو  فیل شاپرک پروانه کرم شب تاب...

بیست دقیقه بعد.

...خرس، شب پره.سنجاب کرگدن مگس گرگ شغال...

مورگن در حالی که دایرة المعارفی از حیوانات تشکیل داده نیشخندی میزند و از در بیرون میرود تا به سراغ نامزد جانور نمایش برود!

نیایش: در حالی که برای بار دوم در را میبندد خود را سپر جارویی میکند که فرنوش: به سوی مورگن پرت کرده و با این کارش مانع پیوست جارو به خرت و پرت های پایین پله ها شد.

 نیایش: خب داشتی میگفتی نگرانی چون کوردا ...

و همان طور که خودتان حدس میزنید شخصی دوباره وارد اتاق شد.منتها نه از راه در بلکه از پنجره!

بک مک گریگور: احترام بگذارید!بک زورو وارد میشود...

نیایش::ای وای .چه شنل قشنگی.پرنیان،از تجریش خریدی نه؟

بک زورو:نه بابا.تندیس.تجریش فاز نمیده...

و چرخی زد.تا شنل اش را که هنوز برچسب دوهزار تومان رویش بود را همه ببیند.

بک زورو:به به.فرنوش: سایرس!نیایش: اینکا،هنوز بهش نگفتی که توی ایفای نقش شناسه کوردا اسمالت را گرفتن...همون خائنه که دور کوهستان کلاغ پر رفت و مجبور شد آزمون مرگ (از اول تا اخر کتاب علوم را)امتحان بده؟

بعد اون بک مک گریگور با سرعت هر چه بیشتر از  پنجره به بیرون پرواز کرد.چون دو تا قاب عکس از محمد رضا گلزار و گلشیفته فرهانی به سویش شوتینگ شد!

نیایش: در حالی که این بار مشغول بستن پنجره است:فری؟بگو چه بلایی سر کوردا امده .وگرنه تا چند لحظه دیگر ما اسباب اثاثیه خانه پرت میشه بیرون.

فرنوش::اره بذار بهت بگم چرا دلم شور میزنه...

 وهمه جا سکوت برقرار میشه .فرنوش: و نیایش: در انتظار مهمان ناخوانده سوم با نگرانی در و دیوار خانه را که پر از پوستر های کوردا و لارتنه نگاه میکنن.

فرنوش::من نگرانم چون...سوسسسسسسسسسسسسسسسسسسک!

نیایش::دمپایی نیکتا را انداختی بیرون.حالا مجبورم با کفش نایک سوسک بکشم.

نیایش: در حالی که با کفش نایک به دنبال سوسک میدود:د بنال دیگه!

فرنوش: در حالی که به لوستر چسبیده و جیغ میزند:چون...چون ...نمیدانم کجاست دلم شور میزنه!

ن با تعجب می ایستد:برا همین یک ساعت ما را علاف کردی؟میدونستی در این مدت میتونستم با چند نفرچت کنم؟

فرنوش: از لوستر به سقف میچسبد:سوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسکه رفت تو لباست.نیا....

نیایش::ائئییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی!نهههههههههههههههههههههههههههههههه....

و تمام شب را نیایش: خودش را به در و دیوار میکوبید و فرنوش: که  از ترس به  سقف  چسبیده بود فریاد میزد:ای وای!پوستر کوردا را کندی.ای وای امضا کوردا را لگد کردی!ای وای چراغ خواب کوردا را خراب کردی.ای وای خود کوردام له کردی!کوردا کجا بودی؟....

و اما سخن اخر از صاحب خانه که کسی جز برانابوس نیست:

-خب خدا به ما تکه ی اخر کا-گاش رو بده و با اینها هم یک عقلی بده...

 

 

 



|+| نوشته شده توسط نیایش زرفشان و فرنوش نادری در سه شنبه نهم مهر 1387  |
 شروع..............................
سلام بر همگی!

من و دوستم نیایش همیشه سر شخصیت های دارن شانی بحث داشتیم.حالا بیایید و این بحث های داغ و پر مخاطره را بخوانید.

به زودی اولین بحث کوردا و لارتن شروع میشود.من طرفدار کوردا ونیایش طرفدار لارتن است !شما که طور؟

|+| نوشته شده توسط نیایش زرفشان و فرنوش نادری در یکشنبه دهم شهریور 1387  |
 
 
بالا